تحلیلهای مولانا از انقلاب اسلامی
ترجمه سبحان محقق
پروفسور حمید مولانا همواره نسبت به تداوم انقلاب اسلامی ایران احساس مسوولیت کرده است،از اینرو،با ترتیب دادن مصاحبه یا نوشتن مقالات در صدد برآمده که حقانیت این انقلاب برای جهانیان تشریح کند.
برخی از اندیشمندان و صاحبنظران، تحولات انقلاب ایران را از دهه پنجاه تا کنون به چهار مرحله تبلیغ و مبارزه،صدور انقلاب،تهاجم فرهنگی و مرحله گفت و گو تقسیم میکنند.
اگر مراحل فوق را مفروض بگیریم، متوجه میشویم که گفتمان مولانا در موارد یاد شده ثابت بوده و وی نگاه مثبت و مستقل خود را پیرامون انقلاب اسلامی ایران همیشه حفظ کرده است.به عبارت دیگر اگر نوشتهها و نقطه نظرات پروفسور مولانا را در مقاطع چهارگانه مورد اشاره با هم مقایسه کنیم،فرقی میان آنها نمیبینم، اگر چه به طور طبیعی ارتباط منطقی با هم دارند.
آنچه در پی میآید ترجمه بخشهایی از سه مطلبی است که دکتر مولانا در زمان پیروزی انقلاب در روزنامههای آمریکایی به چاپ سپرده است.
شناخت مدرنیسم و عوارضی که این پدیده در همه عرصههایش برای بشریت به ارمغان آورد،از مقدمات ضروری شناخت و درک صحیح انقلاب اسلامی ایران است و هر روشنفکر و اندیشمندی که اشراف و آگاهی صحیحی نسبت به مدرنیسم نداشته باشد،نمیتواند این واقعه عظیم و منحصر به فرد را درک کند و چه بسا که در عرصه نظر و عمل،به وادی انحراف کشیده شود.
اگر ما شخصیت علمی پروفسور«حمید مولانا» را با این رویکرد مورد مداقه قرار دهیم،به این موضوع پی میبریم که چرا تحلیلها،پیش بینیها و نقطه نظراتش در مورد جنبش دینی بزرگی که مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره)در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رساندند،تا حدود زیادی درست بوده است.مولانا در سلک منتقدان بزرگ و استادان ارتباطات جمعی و روابط بین الملل جایگاهی ارجمند دارد.وی با«هربرت شیلر»منتقد و اندیشمند آمریکایی از نزدیک مراوده و دوستی داشته است.شیلر حتی در برخی از مواقع،جایگاه علمی مولانا را ستوده و وی را بهترین شارح ارتباطات جمعی اواخر قرن بیستم ذکر کرده است.
مولانا از روزهای آغازین انقلاب ۱۳۵۷ همیشه این رسالت را بر دوش خود احساس میکرده که به شیوهای متقن و مستدل حقانیت آن را برای مردم و افکار عمومی غرب روشن نماید،مردمی که از روز نخست آماج انواع و اقسام تبلیغات غیر واقع و مغرضانه نسبت به انقلاب ایران قرار داشتند.
از میان مقالات،سخنرانیها و مصاحبههایی که در اوان انقلاب از پروفسور مولانا در نشریات آمریکایی چاپ شد،ما خوشبختانه توانستیم به دو مقاله و یک مصاحبه وی،دسترسی پیدا کنیم.
قبل از آنکه به معرفی و تحلیل این مطالب بپردازیم و به نگاه مولانا در آن روزهای حساس و تعیینکننده بهتر پی ببریم تذکار این نکته ضروری است که اگر به عقب بر گردیم و خود را در کوران حوادث و شرایط روزهایی که مولانا این نظرات را اظهار کرده است قرار دهیم،آن وقت به اهمیت آنها پی میبریم.
نخست شناسنامه کامل این مطالب را که به زبان انگلیسی نوشته شدهاند،ارائه میکنیم:«پشت پرده ایران»عنوان مصاحبهای است که روزنامه:فورت لودردال نیوز در تاریخ ۵ ژانویه ۱۹۷۹ برابر با ۱۵ دی ۱۳۵۷ به چاپ رسیده است.
عنوان:ایران پس از شاه؛ارتش شکست خواهد خورد.مطلب دیگری است که روزنامه میامی هرالد،آن را در تاریخ ۱۴ ژانویه ۱۹۷۹ برابر با ۲۴ دی ۱۳۵۷ چاپ کرده است.همچنین مقاله «یک ایران اسلامی،ما چه انتظاراتی میتوانیم داشته باشیم؟»از مجموعه کارهای دکتر مولانا است که در تاریخ ۱۸ فوریه ۱۹۷۹ برابر با ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ در روزنامه میامی هرالد،منتشر شده است.
در مقدمه مصاحبه«پشت پرده ایران»آمده است که به عقیده مولانا بسیاری از آمریکاییها نسبت به ناآرامیهای کنونی(دی ماه ۱۳۵۷)ایران درک درستی ندارند.از مولانا سؤال میشود که علت اصلی قیام کنونی ملت ایران چیست؟او در پاسخ میگوید این وضعیت،ریشه در سالها حاکمیت مشت آهنین شاه بر ایران دارد.خبرنگار از وی میپرسد که اگر انقلاب ایران ریشه در سالها قبل دارد،پس چرا مقامات آمریکا غافلگیر شدهاند و
بویژه کارتر رئیس جمهور آمریکا از سازمان«سیا» میخواهد بهتر عمل کند؟مولانا در پاسخ به صراحت میگوید؛چون شما آمریکاییها همیشه به مقامات ایران میگفتید همه چیز خوب است!و دلیلش این بود که آمریکا به طور مداوم طرفداری از شاه میکرد.و جانب او را میگرفت!!وی در این مقاله سقوط دولت بختیار را پیش بینی میکند.
در مقاله«یک ایران اسلامی…»نیز مولانا به مانند کسی که رسالت سنگینی را بر دوش خود حس میکند،درصد ارائه تصویر روشن از واقعیات انقلاب اسلامی برای افکار عمومی غرب و روشنفکران آمریکایی بر میآید.در زمان تحریر این مقاله-۲۹ بهمن ۱۳۵۷-که دیگر انقلاب به پیروزی رسیده است،رسانههای وابسته به محافل سرمایهداری و صهیونیستی،جو مسمومی را علیه حرکت مردمی و مقدس جامعه ایران راه انداخته بودند.مولانا در این مقاله در صدد دفاع بر میآید و میگوید،بسیاری از رسانهها در آمریکا و اروپا از دولت اسلامی ایران،چهرهای ضد دموکراسی و ناهمخوان با توسعه اقتصادی و مخالف لیبرالیسم سیاسی دنیای جدید یاد میکنند.مفسران غربی از آیت اللهها با عناوینی چون نژاد پرست،ضد اقلیت و سمبلهای تنفر اسم میبرند.وی علت این تصورات نادرست را به خاطر شکافی میداند که بین آنچه غربیها درک و تصور میکنند و تحولاتی که در ایران رخ داده است،وجود دارد.مولانا در ادامه سعی میکند واقعیتهای انقلاب اسلامی را بازگو کند و تلاشش این است تا آنجا که در توان دارد ابهام زدایی نماید.
وی سپس در این مقاله مفصل به نقش بین المللی و منطقهای دولت اسلامی ایران میپردازد و جایگاه ویژه آن را در مناقشات دیر پای اعراب و اسرائیل مهم توصیف میکند.
اندکی پس از آنکه شاه ایران را در دی ماه سال ۱۳۵۷ ترک میکند،بسیاری از تحلیلگران پیش بینی میکردند که نظامیان در ایران قدرت را به دست خواهند گرفت،ولی مولانا در همان موقع مقابل اینگونه تفکر موضع گرفت و در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۵۷(۱۴ ژانویه ۱۹۷۹)طی مقاله ارزشمندی،جامعه شناسی سیاسی ایران را مورد تحلیل قرار میدهد،و به شیوهای علمی و مستدل، نادرستی رویکردی که آمریکاییها به آن دامن میزدند را به اثبات رساند و البته تحولات بعدی، بر حقانیت دیدگاه وی مهر تأیید زد.
وی در این مقاله(ایران پس از شاه..) مینویسد،اگر چه بسیاری از مفسران و ناظران، حاکمیت نظامیان را برای ایران پس از شاه پیش بینی میکنند،ولی حقیقت این است که این مفسران با واقعیات ایران آشنایی ندارند.مولانا سپس دلایل خود را اینگونه بر میشمارد:
*اندکی پس از آنکه شاه ایران را در دی ماه سال ۱۳۵۷ ترک میکند،بسیاری از تحلیلگران پیش بینی میکردند که نظامیان در ایران قدرت را به دست خواهند گرفت،ولی مولانا به شیوهای علمی و مستدل، نادرستی رویکردی که آمریکاییها به آن دامن میزدند را به اثبات رساند و البته تحولات بعدی،بر حقانیت دیدگاه وی مهر تأیید زد.
نخست،وی تأسیس ارتش مدرن در ایران را در مقایسه با برزیل،اسپانیا و یونان جوان ذکر میکند،که فاقد تجارت لازمه سیاسی است و طی این مدت پس از انقلاب مشروطیت نیز نهاد ارتش، هیچگاه از خود استقلالی نداشت،بلکه همیشه آلت دست یک فرد(شاه)قرار میگرفته است.
دوم،ارتش ایران تا آن تاریخ هیچگاه از حمایت عموم برخوردار نبوده است،و پدر و پسر نیز همیشه با ایجاد تفرقه در میان سران ارتش سعی داشتند تا جلوی متشخص شدن آنها را بگیرند.همچنین، در پی شکست سریع ارتش ایران مقابل نیروهای متفقین در سال ۱۳۲۱،این ارتش دیگر محبوبیتی در نزد مردم نداشت.
سومین عاملی که مانع به قدرت رسیدن ارتش میشود،ویژگیهایی است که در مذهب شیعه نهفته است مذهبی که بیش از ۹۰ درصد مردم ایران پیرو آنند.هر گروه نظامی که بخواهد قدرت را بدست گیرد،با مخالفت شدید رهبران دینی مواجه خواهد شد،در صورتی که در میان جوامع اهل سنت چنین مخالفتهایی رخ نمیدهد.این مخالفت مذهبی حتی باعث خواهد شد برخی از نظامیان و به ویژه سربازان علیه فرماندهان خود بشورند(موردی که عین آن بعدها اتفاق افتاد).
در آخرین استدلالی که پروفسور مولانا برای غیر واقعی بودن حاکمیت نظامیان میآورد،به ضعف مدیریتی و جایگاه ضعیف نهاد ارتش در دستگاه دولتی اشاره میکند و مینویسد:«شاه به شیوهای آهنین بر نیروهای مسلح حکومت میکرد و آنها را در انزوا نگاه میداشت.تمامی تصمیمات مهمی که در ارتباط با ارتش گرفته میشد،توسط شخص شاه اتخاذ میگردید و این حالت بر گارد سلطنتی نیز حاکم بود.لذا«دستگاه بوروکراسی و ارتش ایران اگر الان هیچ شخصیت کاریزماتیک ندارد، تنها به خاطر این است که طی ۲۵ سال اخیر فقط شاه بر آنها حاکم مطلق بود و کسی فرصت ظهور و عرضه اندام نیافت.همانطور که میدانیم این پیش بینی صحیح از آب درآمد و ارتش در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ اعلان بیطرفی کرد.
