حمید مولانا
آنچه در پی میآید مقالهای است تحت عنوان«احیای بحث جهانی رسانهها و تأثیر آن در رابطه غرب با دنیای اسلام»به قلم پروفسور مولانا که آن را در ژوئیه ۱۹۸۹ به کنگره جهانی انجمن بین المللی پژوهشی در علوم ارتباطات و رسانهها،ارائه کرده است.
به اعتقاد وی از زمان وقوع انقلاب اسلامی در ایران،حرکتهای اسلامی، حرکتی جهانی شده است ولی زبان فرهنگهای جهانی معاصر،نسخه زبان فرهنگ غرب است.حاکمیت سیاسی مستقیم غرب اعم از کاپیتالیست و سوسیالیست ممکن است خاتمه یافته باشد،اما عقایدشان هنوز حاکمیت دارد. اینجاست که دنیای اسلام باید از سویی وارد نظم بین المللی اطلاعات، ارتباطات،ارتباطات و فرهنگ شود و از دیگر سو مسحور سلطه آن شود.
آشفتگیهای اخیر در برخی کشورهای اسلامی-از ترکیه تا الجزایر و بوسنی-نه تنها مسأله مشارکت سیاسی و بحث اشاعه ارزشها را پیش میکشد،بلکه تا حدود زیادی موضوعات مربوط به دسترسی به اطلاعات و حق ایجاد ارتباط را نیز دربرمیگیرد.ابهامات موجود در نحوه برخورد با مسایلی نظیر سکولاریسم،قومیت،ثبات منطقهای و مشارکت دمکراتیک در کشورهای اسلامی، همگی ریشه در ماهیت ارتباط اجتماعی دارند که واجد ابعاد داخلی و خارجی(درونی و بیرونی) است.واکنش نخبگان نظامی و غیر نظامی ترکیه در ممنوع کردن فعالیت احزاب سیاسی اسلام گرا در پی استفاده آنها از تلویزیون و رسانههای الکترونیکی در جهت نشر اندیشههای اسلامی و کار غیر ممکن احیای هزاران نسخ تاریخی آسیب دیده در بوسنی،دو گواه روشن بر نقش محوری اطلاعات در سیاستهای بین المللی و رشد بحثهای ناظر به ارتباطات و فرهنگاند.
بحثی که از زمان پایان جنگ ایدئولوژیک میان دو ابر قدرت از اهمیت خاصی برخوردار شده است.
یکی از شاخصههای دوران پس از فروپاشی شوروی این است که علاوه بر آن که بیشتر اختلاف ژئوپولیتیکی در کشورهای اسلامی رخ میدهد، برخی از مباحث پراهمیتتر فرهنگی نیز در ممالک اسلامی،آفریقای شمالی،آسیای مرکزی و همین طور آسیای میانه تمرکز یافته است.
اطلاعات و ارتباطات،اجزای اصلی روند جاری موسوم به جهانی شدن هستند.کشورهای عمده صنعتی،تلاشهای پیگیری جهت ایجاد زیر ساختهای جدید اطلاعاتی جهانی( IIG )(1)به منظور تحکیم پایههای ساختار جدید اقتصادی- سیاسی ایجاد شده با سقوط اتحاد شوروی و استفاده هر چه بیشتر از فرصتها جهت جهانی شدن در قرن جدید،صورت میدهند.
توسعه مزبور به همراه برخاستن موج اعتراضات و اغتشاشات فرهنگی و اجتماعی در برخی مناطق و کشورها،باعث احیای بحث نظم نوین جهانی اطلاعات و ارتباطات در دهه ۷۰ شده است،منتها به شکلی کاملا متفاوت ولی عمیقتر.
طرح دوباره بحث رسانههای جهانی و آثار آن در ارتباط میان غرب و جهان اسلام،با ملاحظه نکات ذیل بهتر میتواند مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد:
۱-نیاز به نظم نوین فرهنگی جهانی در دو دهه
اخیر موجب توسعههای سیاسی و اجتماعی در دنیای اسلام شده است.این گفتمان جدید،نقطه ثابت تعارض میان غرب و دنیای اسلام در طی بیست سال اخیر،مفاهیم اطلاعات و ارتباطات را نسبت به مفاهیم عامتر فرهنگ،در درجه دوم اهمیت قرار داده است.
۲-شدت بحثها در نظم فرهنگی کنونی میان دنیای اسلام و غرب،نتیجه پس زدن فرهنگ اسلامی به وسیله رسانهها و مؤسسات فرهنگی غرب است.این به حاشیه رانده شدن،ریشه در نبود مباحث اسلامی در بحثهای عمده رسانهها در دهه ۷۰ دارد که به وسیله سازمان ملل،یونسکو و سازمانهای دیگر بین المللی انجام میپذیرفت.
۳-با سقوط اتحاد شوروی و وارد شدن تدریجی کشورهای سوسیالیستی به جرگه دول سرمایهداری موجود،به نظر میرسد حرکتهای اسلامی تنها به نیروی مقاوم در برابر تفکر نوسازی غربی و توسعه اقتصادی-سیاسی تحت لوای جهانی شدن باشد.
۴-تعصبات دیر پای تاریخی،مذهبی و زبانی همواره بر فهم دنیای غرب از اسلام تاثیر داشته است.شرق گرایی با همه کاستیها و ویژگیهایش از یک طرف و فقدان همه جانبه یک شناخت کلی از ممالک و تمدنهای اسلامی از طرف دیگر، پوشش رویدادهای مربوط به دنیای اسلام را شکل داده است و به نظر میرسد این موضوع همچنان مانع عمده در راه هر گونه گفتگوی معنادار در آینده باشد.
مدتها پیش از عمومیشدن اصطلاحات «امپریالیسم رسانهای»و«سلطه فرهنگی»،بسیاری از رهبران اسلامی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم،به سیاست فرهنگی استعماری اروپا اعتراض میکردند و به اصطلاح«تجاوز فرهنگی» عمومیت بخشیدند.احساسات و اندیشههای نهفته در اصطلاحات مزبور در گفتمان غربی ظاهر نشده است.اما در دنیای اسلام،به عنوان بخشی از واکنشهای عمده مخالف در برابر سلطه اروپا، تاریخی طولانی دارد.این سلطه در هیچ کجا بهتر از آثار«لرد کرومر»(پیش از این«اولین بارینگ») در خصوص سیاست بریتانیا در مصر تبیین نشده است.«کرومر»که ابداعگر امپریالیسم بریتانیا در دنیای غرب به مدت بیست سال،از سال ۱۸۸۳ تا ۱۹۰۷ بوده است،شاید یکی از اولین کسانی بود که فکر مداخله سیاسی غیر مستقیم از طریق فرهنگ را مطرح کرد.
وی در کتاب مصر نوین،تشریح میکند که، این بیمعناست که مصر را صرفا به عنوان یک ناظر دستوپا بسته فرض کنیم و در عین حال در این میان دولتی واپسگرا و صرفا مبتنی بر اصول محمدی و اندیشههای مطلقا شرقی در مصر استقرار *شدت بحثها در نظم فرهنگی کنونی میان دنیای اسلام و غرب، نتیجه پس زدن فرهنگ اسلامی به وسیله رسانهها و مؤسسات فرهنگی غرب است.
یابد.(بارینگ:۱۹۰۸,۵۶۵)هر چند«لرد کرومر»در ابتدا از کنارهگیری در اعمال نفوذ در مصر توسط بریتانیا حمایت میکند،اما به تدریج بر مبنای سه عامل اساسی،در امکان خود گردان بودن مصر شک میآورد:عدم احتمال این که قدرتهای دیگر اروپایی صبورانه به تاسیس دولت جوان مصر بپردازند که در عین حال با مشکلات گریز ناپذیر ناشی از رهبری بیتجربه،رهبریت روشنفکری رشد نیافته ناشی از سلطه دراز مدت بریتانیا و مهمتر از همه آنچه را که وی عدم صلاحیت ذاتی و فساد مردم مصر تعبیر میکند،مواجه است.
هر چند وی میپذیرد که بسیاری از مشکلات مصر، ریشه در نفوذ اروپا دارد و این که مصر همه ملزومات فرهنگ اروپایی را با برخی از بدترین جنبههایش و نه بسیاری از بهترین آنها تحصیل کرده است.[اما] تاکید میکند که راهحل،همان حضور مستمر بریتانیاست و این که«نسل جوان مصری باید اقناع یا وادار به جذب روح صحیح فرهنگ غربی شود» (بارینگ،۱۹۰۸,۵۳۸)هر چند مداخله اروپا، مصر را در خودگردان بودن ناکام کرده است.[اما] «لرد کرومر»اظهار میدارد که مداخله شدید تنها راه اجتناب از سقوط در ورطه هرج و مرج و بربریسم است و چهره دوری گزیدن انگلستان از مداخله در مصر را به منطقه آتش گرفتهای تشبیه میکند که بیهیچ عکس العملی،خانهای در آن در حال سوختن است.(بارینگ:۱۹۰۸,۵۶۶).
طرحها و طرز تلقیهای مستور در اظهاراتی نظیر گفتههای«لرد کرومر»با موج عظیم اعتراض و عکس العملهای شدید از جانب رهبران اسلامی در مصر و نقاط دیگر و به ویژه از جانب علما (رهبران مذهبی)نجف و شهرهای دیگر مذهبی مواجه شده است.مطالعه اجمالی نوشتههای رهبران مذهبی و سیاسی و اصلاح گران دنیای اسلام در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، حکایت از نگرانی و اضطرابی دارد که رهبران مزبور از نفوذ فرهنگ غربی از طریق رسانههای جمعی مدرن دارند.کارهای سید جمال الدین افغانی [اسد آبادی]و شیخ فضل ا…نوری در ایران طی انقلاب قانون اساسی ۱۹۰۶،نوشتههای سید ابو العلا مودودی در پاکستان در نیمی از جهان اسلام،رسالات سید قطب در باب نفوذ فرهنگ غرب در مصر،نوشتههای سید موسی صدر در لبنان در تحلیل مبانی اقتصاد و فرهنگ در اسلام، بحثهای نقادانه اسماعیل وجی الفاروقی فلسطینی در مسیحیت،اسلام و فرهنگ غربی،پیامهای نافذ و انقلابی آیت ا…العظمی امام خمینی(ره)در باب رستاخیز و تجدید حیات اسلام،مقالات و نوشتههای اخیر محققان و متفکرانی همچون مرتضی مطهری،علی شریعتی و جلال آل احمد از نادر نوشتههایی هستند که به تجزیه و تحلیل عالمانه و سیاسی رسانههای غربی و سلطه فرهنگی پرداختهاند(افغانی،۱۹۴۲،آل احمد ۱۹۸۲، فاروقی،۱۹۸۰،فاروقی ۱۹۸۰،شیخ کرکی، ۱۸۸۳،امام خمینی(ره)،۱۹۸۱،موصلی، ۱۹۹۲،مودودی،۱۹۸۴،مطهری،۱۹۶۴، قطب،۱۹۸۸،قطب و قطب،۱۹۷۴،صدر، ۱۹۸۲،شریعتی ۱۹۸۰).
گزینش رسانههای غربی و به تصویر کشیدن جنگ خلیج فارس،بوسنی،جنگ عراق علیه ایران و اختلاف اعراب و اسرائیل به عنوان منابع عمده خبری،نمونههای بارزی از تعصبات غرب در مقابل حاکمیت اسلام است.تبلیغات سوء علیه نهضتهای اسلامی در سراسر دنیا به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران،تحت لوای شعار «اصولگرایی»،«جنگ طلبی»،«تروریسم»در ذهنیت بخشیدن به افکار عمومی غرب و به ویژه ایالات متحده و اروپا موثر بوده است.بحث جایگزین شدن اسلام به جای کمونیسم(ضد سامی گرایی)تحت عنوان«اصول گرایی اسلامی» در محافل سیاسی غرب رشد کرده است.در اروپا، سیاستهای ضد اسلامی(نظیر ضد سامی گرایی)، وجه تام و تمام احیای نژاد پرستی و ناسیونالیسم جدید دهه ۸۰ گردیده است.
به عنوان مثال،جنگ خلیج فارس به عنوان برخورد جهانی میان انسانیت و حیوانیت،جنگ میان تمدن و بربریت جلوه داده میشود.
در یوگسلاوی سابق،اصطلاح«جنگجویان
آزاد»که مورد سوء استفاده حکومت ریگان و بوش بوده،در مورد مسلمانان بوسنی به کار نمیرفته است.در عوض از آنها به عنوان«مسلمانان»یا «مهاجرین»نام برده میشود.همان گونه که من در جای دیگری گفتهام،از آغاز جنگ بوسنی، مسلمانانی که در بوسنی و هرزوگوین زندگی میکنند،تحت عنوان«قوم گرایان اسلامی»شناخته میشوند که از مذهب و عقیده به عنوان طبقه نژادی استفاده میکنند که قبلا سابقه نداشته است(مولانا، ۱۹۹۴,۳۷۷).در واقع،اسلام به عنوان یک عقیده مخالف هر گونه قومگرایی،قبیلهگرایی، نژاد پرستی و ملی گرایی است.از اسلام به وسیله رسانهها و حکومتها و همین طور سازمانهای بین المللی به عنوان یک طبقه نژادی(قومی)در مقابل«صرب»و«کروات»یاد میشود که یکی از گمراه کنندهترین تبلیغات بین المللی در طی قتل عام بوسنیاییها بوده است.
نتیجه این میشود که بوسنیاییها مخالف تجزیه سرزمینی که جزء مسلمانان بودند،به عنوان یک گروه دیگر قومی در برابر صربها و کرواتها تلقی میشوند.اگر غرب مانع از این برچسبزدنهای ناروا میشد،تجاوز علیه مسلمانان بوسنی میتوانست به نحو شایستهای شناخته شود و به عنوان آزار مذهبی تلقی گردد و مسلمانان واقعا به عنوان بوسنیاییهایی که برای حفظ چند گونگی فرهنگی و استقلال بوسنی مبارزه میکنند، شناسانده شوند(مولانا،۱۹۹۴).
در وخامت درگیری فیزیکی میان صربها و بوسنیاییها،یک اختلاف اساسی در دیدگاهها وجود دارد که به ندرت به وسیله گزارشگران غربی درک میشود یا حتی حس میشود.ناسیونالیسم صرب به شدت مخالف اشتراکیتی است که مسلمانان با آن زندگی میکنند(مولانا،۱۹۹۴). این جنبه از تفکر اسلامی-اشتراکگرایی-به ندرت از جانب رسانههای غربی تحت پوشش قرار میگیرد یا اصلا فهمیده میشود.تاریخ مذهبی، سیاسی و اجتماعی-فرهنگی برخی کشورهای اسلامی میتواند زمینه مناسبتری برای ائتلاف و بسیج بالقوه آنها باشد تا موضوع فقر،که کشورهای آفریقایی و آمریکایی لاتین را به هم پیوند میدهد که خود عامل اختلاف است.مفهوم دولت در کشورهای اسلامی در مقایسه با کشورهای غربی، از لحاظ مفهومی اساسا متفاوت از ارتباط واحدهای حکومتی و جامعه را به ذهن متبادر میکند،بحران مشروعیت سیاسی در دنیای اسلام،از جانب بسیاری از نویسندگان و تحلیلگران رسانهای به دلیل تأکید آنها بر تجزیه و تحلیل نهادهای شکلی،سکولار و سیاسی،به عنوان دولت،احزاب سیاسی،نهادهای بروکراتیک و پارلمانگرایی مدرن و زیر ساختهای *گزینش رسانههای غربی و به تصویرکشیدن جنگ خلیج فارس،بوسنی،جنگ عراق علیه ایران و اختلاف اعراب و اسرائیل به عنوان منابع عمده خبری،نمونههای بارزی از تعصبات غرب در مقابل حاکمیت اسلام است.
حکومتی،به فراموشی سپرده میشود.مخالفت سرسختانه با دولت-ملتهای مدرنی نظیر ایران، ترکیه و مصر و کشورهای دیگر از نیروهای هوا خواه اسلام سیاسی نشأت میگیرد و این یعنی این که سیاستهای مدرن در حل نیازهای معنوی و مادی این جوامع ناکام بوده است.هم شاه و هم رهبران سابق مصر،اگر نه هیچ حداقل خیلی اندک باروند تاریخی توسعه سیاسی در خاورمیانه همخوان بودهاند و رهبران جاه طلب آنها مدرنیسم نوین را در راستای خطوط غربی آن به عنوان تنها راهحل ممکن تلقی میکردند.
تصور رسانهها به دلیل آن که ماهیت سیاست به واسطه آن چیزهایی که گزارش میکنند آشکار نمیشود،مخدوش شده است.نتیجه،استحاله تصورات متباین هم در درون و هم در خارج از خاورمیانه است.برای فهم زمینه تصورات ساخته شده در رسانهها و بحران مشروعیت سیاسی در کشورهای اسلامی،به ویژه در خاورمیانه،ابتدا باید به فهم مفاهیم اسلامی دولت و اجتماع، ناسیونالیسم به عنوان نماد دولت-ملتهای مدرن و روند سلطه و اقتدار تحمیل شده به وسیله قدرتهای بزرگ در دوران استعمار و پس از جنگ پرداخت(مولانا،۹۶)،تنها تعداد اندکی از محققان،رهبران سیاسی یا روزنامه نگاران غربی با مفاهیم اسلامی مجامعه آشنایی دارند و از این رو در ارزیابی صحیح رویدادهای سیاسیای که در آن اسلام سهمی بر عهده دارد،ناتوانند.
ابزارهای انتشار پیامها در کشورهای اسلامی به کلی متفاوت از کشورهای غربی است.کنترل قدرت سیاسی در بیشتر کشورهای اسلامی، متضمن کنترل و نظارت بر مجراهای سنتی ارتباطات نیز هست و این بدان معناست که قدرت مراجع سنتی تشخیصدهنده مشروطیت رسانهها میباشد و نه هیچ مرجع دیگری.
به عنوان مثال،امام خمینی(ره)رهبر مذهبی ایران اسلامی،پس از اقامتش در حومه پاریس،در براندازی طولانی مدت دولت استبدادی غربگرا و سکولار ایران،از ارتباطات الکترونیکی و نوار کاست در به هم پیوند دادن شبکههای ارتباطی مساجد و بازار استفاده کرد.استراتژی استفاده از بازارها و مساجد برای ارتباطات جمعی که از جانب بسیاری از انقلابیون مسلمان به کار گرفته میشود، نهادهای سنتی مذهبی را به عنوان منبع نیرومند ارتباطات جمعی در دنیای جدید در نظر میگیرد.
اما رسانهها تصورات موجود در دنیای بینندگان غربی را انعکاس میدهند و در ارائه و تحلیل بعدی خود رویدادهای اسلامی را ضمن تأکید بر برنامههای کاری ایدئولوژیکی دوران جنگ سرد و پس از جنگ سرد،در قالب معیارهای سکولاریسم و رسانههای جمعی الکترونیکی میسنجند.
عمومیت یافتن فرآوردههای غربی-خواه کوکاکولا،پیتزا یا برنامههای تلویزیونی-این برداشت را تقویت میکند که دیدگاههای غربی همگانی شده و ارزشها،برداشتها و اخلاقیات دنیای اسلام مهجور مانده است.هدایت کنندگان افکار عمومی غرب این فکر را به سرعت پذیرفته و تبلیغ میکنند که همگانی شدن این محصولات به معنای موفقیت الگوی غربی است و در نتیجه ساختار اساسی جوامع اسلامی همچنان در پرده غفلت باقی میماند.
نظم نوین جهانی ارتباطات و اطلاعات و اسلام مختصر این که«lbolg noitacinummoC»به معنای«lasrevinU noitacinummoC»نمیباشد.هر چند انتشار اطلاعات جهانی شده است،ولی انتشاردهندگان اندکند و اگر چه ما به پذیرش جهانی نزدیکیم ولی هنوز با ایدهآل ارتباطات جهانی(۴)فاصله داریم.
در نظر بیشتر افراد مردم،تنها تأثیر جهانی شدن این است که آنها فرصت مییابند که در هر کجای جهان که باشند از برنامههای با سلایق محدود استفاده کنند.به عنوان نمونه،در این نظم نوین،کشورهای در حال توسعه آفریقا،آسیا و آمریکای لاتین،هیچ نقشی جز خوشامدگویی به استیلای دنیا گرایی تجاری به عنوان یک عمل انجام شده(۵)ندارند.
نقش محروم ماندگان در این شکل نظم جهانی،تنها به عنوان تماشاگرانی خاموش است که منتظر هر آن
چیزی میمانند که به آنها منعکس میشود.چاره کار در مقابل این استعمار جدید،یک فراخوان عمومی برای یک نظم جدید جهانی توسط ملل محروم مانده و نامتجانس است که به عنوان ناظران منفعل قلمداد شدهاند.
واقعیات موجود در تعاملات پیچیده جهانی هر گونه نظم جهانی دارای مشروعیت،امری حیاتی است.
بحثهای اولیه نظم نوین اطلاعات و ارتباطات جهانی به طور عمده به موضوع قالبها و زیر ساختها تمرکز یافته بود.تاکید بر ابعاد سیاسی و اقتصادی،مانع ملاحظات فرهنگی در عرصه مباحث مزبور بوده است.بعد از گزارش موسوم به«مکبرایب رپورت»که ظاهرا در اوایل دهه ۸۰ فوت شده است.بحثهای تازهای در باب ماهیت زیرساختهای ارتباطات جهانی مطرح شد.اما این بار گفتگوها منحصرا در کشورهای جهان اول و علی الخصوص حول محور چگونگی تاثیر نهادن زیر ساختها و اصلاح قابلیتهای تجاری آن به وقوع پیوست.این بحث دومین بار پس از وقوع انقلاب ایران روی داد.هنگامی که موضوعات فرهنگی اهمیت بیشتری از زیر ساختها پیدا کردند و«فرهنگ دنیای جدید»محور بحثها شد.در این دوره،بحثهای کم دامنهدارتری نیز توسط محققان اسلامی و رهبران دینی به راه افتاده بود.
موضوعات مطرح شده از جانب اندیشمندان مزبور،بیشتر در ارتباط با هجوم ایدئولوژیهای اروپایی به فرهنگ اسلامی بود.موضوعی که بعدا مطرح شد این بود که چرا بحث اولیه OCIWN، ابعاد اسلامی و دیگر ابعاد فرهنگی پریشانی ارتباطات جهانی را مورد ملاحظه قرار نداده است.
در پاسخ به این سوال باید چند عامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی لحاظ شود:
۱-عوامل و عناصر OCIWN در دنیای اسلام تا ظهور انقلاب ایران،حضور پر قدرتی در سطح ملی نداشتند.از این رو آنها در آژانسهای بین الدولی حرف زیادی برای گفتن نداشتند.
حکومتهای نماینده ممالک اسلامی،سعی در ایجاد توازن به نفع اسلام بر اساس منافع اقتصادی و سیاسی داشتند و نه فرهنگی.
۲-تقریبا کلیه نخبگان و حکومتهای حاکم در کشورهای اسلامی،در جهتگیریهای فرهنگیشان،صرف نظر از صف آراییهای سیاسیشان،سکولار یا غربگرا بودند.حلقه کوچک،قدرتمند و غربگرای نخبگان،نماینده اکثریت کشورشان نبودند.بلکه بازگوکننده تسلط نفوذ قدرتهای خارجی بر کشورشان بودند.
۴-در بحث OCIWN (6)،به ویژه مباحث مربوط به جهان اسلام،سازمانهای غیر دولتی به اندازه کافی فعال نبودند.سازمانهای غیر دولتی در کشورهای اسلامی به دلیل عدم آشنایی آنان به نظم جهانی روز،وجود ندارند.
۵- OCIWN در آغاز حرکتی است سکولار که علاقه کمی به دسته بندیهای مذهبی-سیاسی نشان میدهد و هنگامی که عوامل مذهبی و سیاسی را به رسمیت میشناسد،با احتیاط عمل میکند و به طور عمد الهیات لیبرال آمریکای لاتین را در نظر دارد.با مردم صرفا به عنوان افراد آماری رفتار میشود.تنوع فرهنگها،تاریخها و تشخیصها نادیده گرفته میشود. OCIWN با ذهنیتی جنگ سردی و ماتریالیستی عمل میکند.
۶- OCIWN تعاریف اقتصادی، تکنولوژیکی و ساختاری ارتباطات و اطلاعات را در نظر میگیرد و موضوع فرهنگ با یک معنای وسیعتر تنها به عنوان بخشی از صنایع فرهنگی مورد بحث قرار میگیرد.زبان،فلسفه و الگوهای تفکر به فراموشی سپرده میشود یا به موضوعات محدودی در بحث صنایع فرهنگی-فیلم، تفریحات و محصولات فرهنگی-احاله داده میشود.تفاهم پنهان و آشکاری وجود دارد که ما همه نظرگاه واحدی اتخاذ کنیم و این که موضوعات ساختاری تنها موضوعات مهم هستند.
۷-نه گزارش مکبرایب و نه OCIWN هیچ کدام به اندازه کافی به مسایل معنوی و اخلاقی نپرداختهاند هر چند به طور سریع آنها تحت پوشش قرار گرفتند.هیچ گاه در بحث،موضوعات مادی در مقابل مسایل معنوی قرار نگرفته است.به عنوان مثال،بخشها و مباحث ملموس در مقابل بخشها و مباحث ناملموس در فرهنگهای اسلامی،اصلا نمیتوان بحث را بدون ربط دادن تفکر معنوی با دنیای مادی شروع کرد.موضوع اطلاعات و فرهنگ همواره بخش جدایی ناپذیر مباحث اخلاقی
بوده است.
۸-ماهیت ائتلاف به دلیل آن که اصطلاحات «غیر متعهد»و«جهان اسلام»تعریف نشده است.
به درستی تعریف نمیشود.تا اواخر دهه ۸۰ یعنی هنگام حمله دنیای اول به ادعاهای جنبش غیر متعهدها در خصوص برابری که اختلاف نظرهای شدیدی را باعث گردید،دیدگاه اسلامی به عنوان یک کل شکل نگرفته بود.در دهه پایانی این قرن، زوال بحث جهان سوم و سقوط اتحاد شوروی باعث شده است که صدای اسلام،تازهترین صدا در برابر غرب باشد.
۹-تعصبات دیرینه تاریخی،مذهبی به ویژه از سوی قدرتهای استعماری غرب علیه اسلام روا داشته میشود.رهبران غرب قادر به تشخیص جنبههای مذهبی تفکر دنیای اسلام نیستند.از نظر فرهنگی و زبانی،کشورهای اسلامی از غرب جدا هستند.
۱۰-ریشههای زبانی و فرهنگی در راس مسائل قرار دارد.تعداد کمی از غربیان در بحثهای OCIWN برای خواندن متون اسلامی، به اندازه کافی عربی و فارسی میدانستند و تعداد قلیلی به تاریخ و فرهنگ این منطقه ابراز علاقه میکردند.
کوتاه سخن این که،همانند امروز،مردم در دهه ۷۰،با دنیای اسلام،به دلیل حاکمیت الگوها و معیارهای مختلف بر آنان،آشنایی نداشتند.تاکید بر بیطرفی،تکنولوژی و«مشابهت»(همانندی) موضوعات ارتباطاتی،تفاوتهای موجود میان افراد را دوچندان کرده است.در حال حاضر اسلام تنها آلترناتیو مهم در مقابل حاکمیت سکولاریسم غربی است.اما هنوز بسیاری از آنچه را که دنیای اسلام درباره خود میآموزد از«فیلترهای»غربی گذر میکند.گویندگان و ناشرانی که مسائل اسلامی را از روزنه مفاهیم غربی میبینند.
تاثیر فقدان درک مسئولانه از جهان اسلام به خاورمیانه محدود نمیشود.سبعیت صورت گرفته در بوسنی بیش از جرایم وحشیانه دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا نشانه بربریت برخوردار است.عوامل تفتیش عقاید دیروز تصفیه کنندگان نژادی امروز شدهاند.هنوز به دلیل تبلیغات دگرگونه در طی نیم قرن و قصور رسانههای جمعی در کشورهای اسلامی برای پوشش مناطقی نظیر جمعیت مسلمان یوگسلاوی سابق.نسلهای جوان و مهمتر از آن طبقه تحصیلکرده،هنوز با مشکلاتی که جمعیتهای مسلمان در اروپا به آنها مواجهند آشنا نیستند.سیستم تصور جنگ سرد غربی-تصویر یک جانبه از اروپای شرقی-نه تنها غرب بلکه کشورهای اسلامی را که جمعیت آنها اطلاع کمی درباره تاثیر توسعهها در مسلمانان آسیای مرکزی، بالکان و از جمله بوسنی دارند،تحت تأثیر قرار داده *تفاوت میان ایدئولوژیهای غربی و اسلامی با اصطلاح «بوم شناسی ارتباطات»و محیطهای نمادین اطراف ارتباطات انسانی و تکنولوژیکی بهتر درک میشود.
است.تلاش رسانههای غربی در بهرهبرداری از اختلافات مذهبی در یوگسلاوی باعث ارائه تصویر ناقصی از آن نشده است و در رخداد تراژیک بوسنی نقش منفی داشته است.سبعیت ارتکاب یافته در بوسنی نه کوچک بوده است و نه نظری.بربریت باور نکردنی و غیر قابل تصور ارتش با هدف و ایدئولوژیای مشخص در برابر این مردم را هیچ جامعه متمدنی نمیتواند به دیده اغماض بنگرد.
حتی عکس العمل رهبران و شهروندان غیر مسلمان در برابر وحشیگریهای مرتکب شده علیه مسلمانان بوسنی اغماض یا بیتفاوتی عاطفی بوده است.این که آیا این عوامل که مانع از جریان روان اطلاعات میان کشورهای اسلامی و دنیای خارج میشود،در دوران موسوم به پس از جنگ سرد، همچنان باقی میمانند یا خیر باید منتظر ماند.اگر پوشش رسانهای جهانی امور بین المللی را مورد ملاحظه قرار دهیم.باید گفت نمیتوان زیاد خوش بین بود.برای تقریبا نیمی از قرن،متصدیان رسانههای ایالات متحده و ماموران دولتی در جهان ندای آزادی مطبوعات،جریان آزاد و صحیح اطلاعات و اجتناب از سلطه دولت بر سیستم اطلاعاتی سر میدهند،اما اکنون در طی جنگ خلیج فارس،نه تنها رسانههای بین المللی مانع از گزارش صحیح اخبار جنگ میشوند،بلکه رسانههای ایالات متحده و متحدانش به نحو بیسابقهای در اختلافات بین المللی کنترل و نظارت میشوند(مولانا،گربنر و چیلر،۱۹۹۲).
تأثیر برخورد ایدئولوژیهای غربی و اسلامی ما برای مشاهده آثار تصورات سیاسی نادرست غرب در مورد کشورهای اسلامی،به چیزی جز وضع آشفته منطقه خاورمیانه نیاز نداریم.سیستم تحمیلی دولت-ملت مدرن با عناصر اقتدار داخلی و خارجیاش از جمله مؤسسات سیاسی و اقتصادی بنیادی،عامل عمده بحران در دنیای اسلام هست و خواهد بود.
در سطح ملی،تصمیم دولت الجزایر مبنی بر ابطال انتخابات آزادی که در آن اسلامگرایان پیروز شدند و سپس بستن پنج هزار مسجد در سال ۱۹۹۲.مجریان آزاد فرهنگ و ارتباطات در آن کشور را مسدود کرده است.
نوع غربی این شیوه منکوب کردن جریان اطلاعات در الجزایر،بستن هر روزنامه و مجله است.این سرکوبی فرهنگ،آزادی مطبوعاتی و بیان آزاد نظرات،منجر به بروز میزان زیادی تلفات انسانی شد که تا پایان سال ۱۹۹۷.م بالغ بر شصت هزار نفر بود.روابط انسانی و سیاستهای بین المللی،دنیای پیچیده و ناشناختهای به وجود آورده است؛دنیایی که در آن انحصارات اطلاعاتی و سیاسی،غالبا بهای زیادی از تودهها به نفع اقلیت غنی اخذ میکنند.
در این میان با محو خطر کمونیسم،دولتها و رسانههای غرب،رشد حرکتهای اسلامی را به عنوان عامل تهدید و منبع عمده بحرانهای ملی، منطقهای و بین المللی،جلوه میدهند.اصطلاح «بنیادگرایی اسلامی»در همه جا در اشاره به دولتها،رهبران و سازمانهایی به کار میرود که بسیاری از پیش فرضهای ایدئولوژی غربی در باب سکولاریسم و نظریات توسعه را مردود میدانند.
مورد«رشدی»منافع غرب در حقوق اشخاص و نقش عمده نشریات تجاری و نیز عمق اندوه مسلمانان-که در ابراز انزجارشان از نشر کتاب آیات شیطانی مشهود است-و به علاوه خواست دنیای اسلام برای یک نظم نوین فرهنگی جهانی را نشان میدهد.
امروزه دو نوع تفکر غیر روشن در خصوص نظم نوین جهانی ارتباطات و فرهنگ وجود دارد:یکی تفکر رسمی و عمومیتدار است که از جانب ایالات متحده و تعدادی از کشورهای اروپایی فوق العاده صنعتی،تحت لوای زیر ساخت اطلاعاتی ملی( IIN )(7)و زیر ساخت اطلاعاتی جهانی( IIC )مطرح میشود.این زیر ساختهای جدید که کماکان در حال تکمیل و اجراست،خیال
یک اقتصاد بازار نامحدود همراه با جهانی شدن اطلاعات به وسیله شرکتهای فراملی عمده غربی و ائتلافات سیاسی و نظامی مرکب از گروهی از کشورها که تواناییشان را در جهت حمایت از دیگران به کار میبردند در سر میپرورانند.دومی که رسمیت و عمومیت ندارد.نا امیدانه در جهت تغییر نظم نوین فرهنگی و دسترسی هر چه بیشتر اطلاعات به وسیله گروهها،ملل و شهروندان عقبمانده تلاش میکنند.ولی باید گفت آنهایی که خواستار تغییر نظم نوین هستند،اغلب فاقد منابع و تواناییهای لازم جهت رویارویی با کشورهای قدرتمند میباشند.در عوض تلاشهایشان به وسیله آنچه را که نظم مسلط کشورهای غربی میخوانند و به وسیله ارتباطات از راه دور جهانی و اختلاط رسانهها با یکدیگر هدایت میشود،عقیم میماند.هرچند بحث OCIWN در دهه ۷۰ بر رابطه میان ارتباطات و فرهنگ صحه میگذارد، مع الوصف عوامل تکنولوژیکی،اقتصادی و سیاسی را کانون اهدافش قرار میدهد.آیا شبکههای اطلاعاتی جدید که در حال حاضر ایجاد شده است،بر اتخاذ تفکر عقل گرایی نوین که به واسطه آن مسایل اجتماعی به عنوان مسایل فنی تلقی میشود و متخصصین جایگزین آحاد مردم شدهاند، تأثیر گذارده است؟آیا تکنولوژیهای اطلاعاتی جدید،تصمیم گیری تمرکز گرایانهتر و انشعابات اجتماعی را تشویق میکند و فردگرایی خشن را جایگزین مفهوم زندگی اجتماعی میکند؟آیا جامعه اطلاعاتی در مورد موقعیتی هست که تغییرات کیفی در اشکال سنتی ارتباطات ایجاد کند و ساختارهای اجتماعی را تغییر دهد و آیا این ساختارهای جدید به نوبه خود نیاز به اصول جدید اخلاقی هدایتگر دارد؟سؤال اصلی در عصر جدید ارتباطات و فرهنگ این است که چه کسی کنترل کننده توزیع اطلاعات است و این برای چه قصد و هدفی صورت میگیرد؟این اخلاقیات و شکل و اسلوب ارتباطات،نه جنبههای فنی و ابزاری بلکه با تاکید بر تعاملات انسانی و سیستمهای اخلاقی است که تعیین کننده میزان دستاوردهای هر نظم نوین نوظهور خواهد بود.
ارتباطات،محیط است و تغییرات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به دنبال روند تکنولوژی اطلاعات،ایجاد میشود.تفاوت میان ایدئولوژیهای غربی و اسلامی با اصطلاح «بومشناسی ارتباطات»و محیطهای نمادین اطراف ارتباطات انسانی و تکنولوژیکی بهتر درک میشود.در واقع مطالعه ساختارهای اقتصادی، جغرافیایی و نظامی در دوران پس از جنگ سرد، باید به دنبال مطالعه و بررسی ارتباطات به عنوان بوم شناسی صورت گیرد.کشورهای اسلامی نمیتوانند بدون استقلال فرهنگی،آزادی سیاسی واقعی تحصیل نمایند.
از زمان وقوع انقلاب اسلامی در ایران، حرکتهای اسلامی،حرکتی جهانی شده است، ولی زبان فرهنگهای جهانی معاصر،نسخه زبان فرهنگ غرب است.حاکمیت سیاسی مستقیم غرب-اعم از کاپیتالیست و سوسیالیست-ممکن است خاتمه یافته باشد.اما عقایدشان هنوز حاکمیت دارد.اینجاست که دنیای اسلام باید وارد نظم بین المللی اطلاعات،ارتباطات و فرهنگ شود و در عین حال مسحور سلطه آن نشود.از طریق زیر ساختهای اطلاعاتی موجود و طرح جدید موسوم به بزرگراههای اطلاعاتی یا نظم جهانی ارتباطات،غرب بر زبان زیر ساختهای اطلاعات و تعریف موضوعات سلطه دارد.نحوه تعریف موضوع،زبان و شناخت است که تعیین کننده نتایج بحث است.خواست یک دیدگاه جدید نسبت به جامعه،رهبریت و فرهنگ که در کشورهای اسلامی به وجود آمده است،ناشی از تغییرات عمده و شگرفی است که در بوم شناسی ارتباطات منطقه به وجود آمده است.عناصر و اجزای این تغییر شامل عدم تفکیک پذیری سیاست،فرهنگ و ارتباطات در اخلاقیات اسلامی،بروز تنشهای سیاسی-فرهنگی در ممالک مختلف اسلامی و زوال تدریجی رژیمهای سلطنتی،نظامی و سکولار،عدم کارایی ناسیونالیسم در پاسخ به مشکلات و مسایل موجود و وابستگی هر چه بیشتر به نیروهای خارجی در همه جنبههای زندگی تکنولوژیکی مدرن است.هجوم اطلاعات و طرح مفهوم جامع مدنی در دنیای اسلام،بسیاری از سنتهای شفاهی و مکتوبی که در مقابل آن قد علم میکردند را به نابودی کشانده است.هر چند تجدید حیات جامعه اسلامی اکنون در حال وقوع است، ]اما[پرسشها در باب ماهیت اخلاقی جامعه جهانی جدید و جایگاه اسلام در آن همچنان باقی است.در اسلام اطلاعات به طور سنتی یک ضرورت اخلاقی است و نه یک کالا.اما الگوهای عقل گرایی مدرن علی الظاهر بر آن است که تجربه حرفهای را جایگزین مسئوولیت فردی کند.در باب فرد گرایی ملازم با مدلهای بیشتر سیبرینتیکی غرب سؤالاتی مطرح است.بحث بر سر نیاز به یک قانون اخلاقی جدید برای کنترل و تغییر و تحولات اجتماعی در تحت ساختار جدید هنوز باقی است و به نظر میرسد در واژگان سیاسی عصر نو ظهور ارتباطات به آن پرداخته شود.زیر ساختهای اطلاعاتی و ارتباطاتی کنونی که در حال طراحی و تکمیل شدن است،بی هیچ رو پایان OCIWN جدید نیست.تکمیل تدریجی«بزرگراههای اطلاعاتی»تنها فعل و انفعالات و تأثیرات متقابل بیسابقه تکنولوژی و ایدئولوژی را آشکار میسازد و مطمئنا ما را به دور سوم بحث OCIWN راهبر خواهد شد.دورهای که در آن ارتباطات به عنوان بوم شناسی فرهنگی شناخته میشود.
inahgfA-la, lamaJ.niD-la 2491. noitatufeR sed setsilairetaM, detalsnart yb eiraM-eilemA.wohciaG
siraP : oN rehsilbup.detsil
damhA-la,.lalaJ 2891. igedazbrahG : ssenkcurtstseW, detalsnart yb nhoJ neerG dna damhA.hedazilA
notgnixeL :.adzaM
damhA-la,.lalaJ 4891. sisotnediccO : A eugalP morf eht detalsnart.tseW yelekreB.llebpmaC.R : naziM.sserP
.nylevE.gniraB 8091. nredoM nodnoL.tpygE :.nallimcaM
iquraF-la, liamsI.ijaR 0891. malsI dna alauK.erutluC rupmuL : cihpargyloP.sserP
iquraF-la, liamsI.ijaR 2891. dihwaT : stI snoitacilpmI rof thguohT dna efiL,2 dn nodnreH.de : ehT lanoitanretnI eturitsnI fo cimalsI.thguohT
eiddeK, ikkiN.R 3891. nA cimalsI esnopseR ot msilairepmI : lacitiloP dna suoigileR, sgnitirW fo deyyaS lamaJ niD-la inahgfA-la,2 dn yelekreB.de : ytisrevinU fo ainrofilaC.sserP
iniemohK, hallutayA.hallohuR 1891. malsI dna noituloveR : sgnitirW dna snoitaralceD fo mamI detide.iniemohK dna detalsnart yb dimaH.raglA
yelekreB :.naziM
illassuaM, damhA.S 2991. lacidaR cimalsI msilatnemadnuF : ehT lacigoloedI dna lacitiloP esruocsiD fo deyyaS turieB.btuQ : on rehsilbup.detsil
idudwaM, deyyaS lubA A.al 4891. ehT cimalsI tnemevoM : scimanyD fo seulaV, rewoP, dna egnahC, detide yb marruhK retsecieL.daruM : ehT cimalsI.noitadnuoF
analwoM,.dimaH 3991. drawoT a OCIWN rof eht tsriF-ytnewT yrutneC lanruoJ fo lanoitanretnI sriaffA, l :95-27.
analwoM,.dimaH 4991. smilsuM dna ediconeG ni eht ecaeP.snaklaB weiveR,3:373-183.
analwoM, egroeG.dimaH renbreG, dna trebreH.I
rellihcS ).sdE (2991. hpmuirT fo eht egamI : ehT saideM raW ni eht naisreP a-fluG labolG redluoB.evitcepsreP :.weivtseW
analwoM,.dimaH 6991. labolG noitacinummoC ni noitisnarT : ehT dnE fo ytisreviD dnasuohT skaO, AC :.egaS
irahhatuM, hallutayA.azatruM 4691. slatnemadnuF fo cimalsI thguohT, yelekreB : naziM.sserP
btuQ,.deyyaS 8891. elggurtS dna ygoloedI ) ni cibarA (, turieB : on rehsilbup.detsil
btuQ, deyyaS, dna demmahuM ilA.btuQ 4791. ehT nemranU rytraM ) ni cibarA ( oriaC : on rehsilbup.etsil
rdaS-sa, demmahuM rqab 291. ruO ymonocE ) ni cibrA (,4 nareheT.sloV : drloW noitazinagrO rof.malsI.secivreS
itairahS, ilA,9791. nO eht ygoloicoS fo.malsI
.ilA.itairahS 0891. msixraM dna rehtO nretseW seicallaF : nA cimalsI euqitirC, detalsnart yb.R
yelekreB.llebpmaC :.naziM
(1). labolG noitamrofnI erutcurtsarfnI ) IIG )
(2)- labolG
(3)- lasrevinU
(4)- labolG noitacinummoC
(5)- tiaF ilpmocca
(6)- weN dlroW noitamrofnI dna noitacinummoC redrO ) OOCIWN
(7)- lanoitaN nonamrofnI erutcutsafnI ) IIN )
