طلیعه پیام و پیامبری
چوپان راه گم کرده بود.تاریکی فراگیر بود و هیچ روزنهای به نور ختم نمیشد.آسمان ابری حتی کورسوی ستارگان را نیز از زمین دریغ میکرد.هوای سرد مزید بر علت بود.چوپان در این گمراهی و سوز سرما،زن و فرزند خویش را نیز به همراه داشت.ده سالی میشد که از ترس فرعون،ترک وطن کرده بود و اکنون به اشتیاق دیدار مادر،همراه خانواده،رمه را پیش انداخته بود تا به مصر باز گردد.
دیدن نوری در دوردست،توجهش را به خود جلب کرد،این روشنایی که به شعلهای افروخته میمانست،گویی که چوپان جوان را به خود میخواند.
موسی(ع)به امید به دست آوردن وسیلهای گرمازا یا یافتن راه نجات،خود را به آن شعله برافروخته رساند.
صدایی شنید:من پرورنده تو هستم.تو را به پیامبری برگزیدم و در همان جا معجزه«عصا»و«ید بیضا»را برای«اعتمادسازی در مخاطبین»دریافت کرد.موسای جوان که اینک پیامبری برگزیده بود،هنوز محدوده ابلاغ پیام را نمیدانست،آیا او مثل بعضی از دریافت کنندگان وحی،پیامبر نفس خود یا خانواده خویش است؟،آیا باید به«مدین»باز گردد؟آیا باید برای انجام رسالت به روستاهای اطراف برود؟خطاب رسید:
«به سوی فرعون برو،که سرکش است!»
موسی(ع)دچار شگفتی نشد از اینکه باید به سوی مقتدرترین حکومت شناخته شده زمان خویش برود.*به سوی شهری که از آنجا گریخته بود،به سوی حکومتی که در تعقیب او بود!او در برابر آن همه اقتدار،از خداوند چه طلب کرد؟آیا در مقابل ارتش مجهز فرعون،نیرویی نظامی طلب کرد؟آیا در برابر قدرت اقتصادی فرعون،گنجهای بیشمار خواست؟آیا اطلاعات ویژهای برای مبارزات سیاسی یا تشکیلاتی طلب کرد؟
با اندکی دقت در فهرست درخواستهای او،درمییابیم که موسی(ع)مثل همه پیامبران اولوالعزم،بهترین راه مبارزه برای رهایی مردم از طغیان و ستم حاکمان جور را پیام رسانی حق و تبلیغ درست دانست.اگر عصای او اژدها میشود نه برای بلعیدن مشاورین یا سران نظامی فرعون،بلکه این اژدها،فقط وسیلهای برای«اعتماد سازی»در جان مخاطبین و خود اوست.
موسی(ع)از خداوند سه چیز خواست:قلب فراخ،زبان شیوا و پشتیبانی راسخ تا بتواند برای مبارزه با دستگاه تبلیغاتی فتنهگر فرعون،پیام رسانی شایسته و پیروز باشد.
امروز هم قدرتهای استکباری بیش از آنکه وابسته به صنایع نظامی و قدرت اقتصادی یا سیاسی باشند مرهون شیوهها و تکنولوژی تبلیغاتی هستند.اما اهمیت قدرت رسانهای برای مسلمانان-اگر به خود آییم-حداقل به تاریخ ادیان ابراهیمی بازمیگردد و هزاران سال پشتوانه تجربی دارد و از این نظر،آخرین و تنها پیام تحریف نشده آسمانی یعنی«قرآن»میتواند همچنان بهترین منبع برای شناخت و بررسی شیوههای استفاده از هنر ارتباطات در جهان امروز باشد.به شرط آنکه بدانیم:
۱-تعریف پیام رسانی در اسلام به هماهنگی فرستنده و گیرنده در مورد یک پیام محدود نمیشود.**بلکه،اولا پیام در اسلام به«پیام صدق و مفید»اطلاق میشود،ثانیا پیامگذار باید علاوه بر پاکی و صداقت،خود پیام خویش را باور داشته باشد،ثالثا شناخت مخاطب برای ایجاد باور و تغییر رفتار وی،جزو وظایف پیام رسان است.
۲-پیام رسانی اسلامی محدود به ابلاغ آیات قرآن نمیشود،بلکه از آنجا که همه جهان هستی آیات الهی است،هر تحول و تغییر و جنبش در جامعه و طبیعت،میتواند پیامی الهی دربر داشته باشد.پس از تغییر حکومتها گرفته تا وقوع زلزلهها، و جاریشدن سیلها و همچنین طراوت باران،شکفتن یک غنچه،و افتادن یک برگ،جملگی پیامهایی برای انسان در بر دارند.
۳-علوم ارتباطات و شیوههای استفاده از وسایل ارتباط جمعی روز،باید توسط اسلام شناسان مورد مطالعه و بازنگری قرار گیرد و به محک احکام شرعی سنجیده و بعد از رفع نواقص به صورت کاربردی ارایه شود.
۴-مطلوب است بین رسانههای سنتی و نوین،پیوند برقرار شود.دانشمندان علوم جدید رسانهای باید شیوههای سنتی پیام رسانی از قبیل منبر،مجالس وعظ و خطابه،محافل ذکر مصیبت،مدیحه خوانی و هیأتهای مذهبی،نمازهای جمعه و جماعت،مراسم حج و…را به عنوان ابزارهای تبادل آگاهی و رسانهای بشناسند و مورد پژوهش علمی قرار دهند و همچنین مبلغان و پیام رسانان سنتی نیز استفاده از علوم روز ارتباطات را ادامه کار خود شمرند.
مدیر مسؤول
(*)حکومتی که آثار آن،هنوز هم جزو عجایب هفتگانه شمرده میشود.
(**)نظریه ویلبر شرام،نظریه پرداز مشهور ارتباطات
